میلاد امام سجاد امام العارفین مبارک باد
حقباغ وَلا را ز طراوت ثمرى داد يانخل تولازطرب برگ وبرى داد
شد عالم هستى چه مصفّا ز صفايش بر اهل يقين شوروصفاى دگرى داد
شدگلشن زيباى على غرق گل عشق چون حق به حسينش ز كرامت پسرى داد
يزدان به حسين ابن على با گل شادى زيباقمرى ، شمسه نيكو پسرى داد
درياى نُبوّت ز شعف موج فشان شد زيرا صدف بحر نبى راگهرى داد
در سايه لطفش كه بود برسر عالم بر رهبرى اهل ولاراهبرى داد
از يمن قدومش همه عالم به تفاخر وز فيض وجودش به تنعم خبرى داد
بر زينب عبّاد جهان ايزدمنان سجّاد عطا كردوبه ماتاج سرى داد
سجّاده تسبيح ودعاى ازلى را زينت ده و روح دگرو زيب وفرى داد
جبريل« امين » از پى تبريك الهى گل مژدهتابيدن نور قمرى داد
شاعر : حاج رضا فلاح (امین)
نوشته شده توسط محمد وحیدنیا در چهارشنبه 23 تیر1389 ساعت 1:13 موضوع | لینک ثابت
میلاد حضرت ابوالفضل العباس مظهر ایثار و شجاعت بر تمام شیعیان و جانبازان گرامی مبارک باد
دوباره موسم میلاد آفتاب آمد به شام تیرۀ غم روح ماهتاب آمد
گذشت شام سیاه و رسید وقت سحر نوید آیه ی تفسیر آفتاب آمد
دوید خون وفا در رگ زمانه کنون ز بارگاه خدا لطف بی حساب آمد
بیا و ساز کن ای چنگی وفا عودی خروش عاطفه از سینه رباب آمد
دمی که غنچۀ باغ حسین می پژمرد سوی فرات ابوالفضل با شتاب آمد
نزاده مادر گیتی چو پور حیدر مرد به شوره زار محبّت رسول آب آمد
کسی که با لب تشنه میان دریا سوخت چو دید تشنگی گل به پیچ و تاب آمد
شکست آئینه آرزوی او وقتی که آب در نظرش جلوه سراب آمد
چو آرزوی علمدار کربلا شد آب دل شکسته به فریاد چون حباب آمد
شکُفت چون که به هستی حماسه عباس «شقایق» از غم او با دل کباب آمد
شاعر : خرمشاهی (شقایق)
نوشته شده توسط محمد وحیدنیا در چهارشنبه 23 تیر1389 ساعت 1:10 موضوع | لینک ثابت
میلاد سراسر نور و برکت امام حسین مبارک باد
امام حسین، مدال نفس مطمئنه
شجاعت
خداوند متعال در توصیف ویژگی های مردان الهی و مبلغان راه حقیقت، شجاعت و شهامت را یکی از بارزترین صفات و خصلت های آنان می شمارد و می فرماید: «الذین یبلغون رسالات الله ویخشونه ولا یخشون احدا الا الله وکفی بالله حسیبا»؛ (احزاب/39) «کسانی که رسالت های الهی را ابلاغ می کنند و تنها از خدا می ترسند و از غیر او هیچگونه واهمه ندارند و خداوند برای حسابرسی کافی است.»
همچنین خداوند در سوره مائده جهادگران راه خدا را دلیر مردانی به شمار آورده است که در راه دفاع از حق و آرمان های والای اسلامی هیچگاه خسته نمی شوند و از سرزنش و ملامت سست عنصران و منافقان و مخالفان هرگز شک و دو دلی به خود راه نمی دهند و با روحیه قوی و شهامت بی نظیر خود تاج و تخت طاغوتهای زمان را به لرزه در آورده، به فضل و رحمت الهی دل می بندند: «یجاهدون فی سبیل الله ولا یخافون لومة لائم، ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء والله واسع علیم»(مائده/54)؛ آنان در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمی ترسند و این [روحیه شجاعانه] فضل خداست که به هر کس که بخواهد عنایت می کند و خداوند وسعت دهنده دانا است.»
شجاعت در گفتار
امام حسین (علیه السلام) از همان دوران کودکی و نوجوانی به صراحت لهجه و بی باکی و شجاعت معروف بود . او این خصلت ستوده را از جدش رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) و امیرمؤمنان علی(علیهالسلام) به ارث برده بود . امام (علیه السلام) در یکی از روزهای اوائل خلافت خلیفه دوم، در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله نشسته بود . آن حضرت که دوران نوجوانی را سپری می کرد، متوجه شد که عمر بالای منبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار گرفته و در مورد آیه «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ » (احزاب/6) برای مردم سخن می گوید . امام حسین (علیه السلام) با شنیدن سخنان متناقض خلیفه از جایش بلند شده و با شجاعت تمام فرمود:
«انزل عن منبر ابی رسول الله لا منبر ابیک؛ از منبر پدرم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرود آی؛ نه منبر پدرت .»
ابن خطاب از اعتراض شدیداللحن امام یکه خورده و گفت: راست می گویی . بلی این منبر پدر توست نه پدر من . چه کسی این سخن را به تو آموخت؟ آیا پدرت علی بن ابی طالب؟! امام حسین (علیه السلام) فرمودند: به جانم سوگند! اگر در این مورد از پدرم هم اطاعت کرده باشم، بیراهه نرفته ام؛ چرا که او هدایتگر و من ره یافته اویم .
آنگاه در ادامه فرمود: ای پسر خطاب! اگر مردم از ما اهل بیت علیهم السلام پشتیبانی می کردند، تو نمی توانستی بر آل محمد مسلط شده و بر منبرشان بنشینی . خدا آنگونه که سزای توست، سزایت دهد و از بدعتی که پدید آوردی به سختی بازجوئیت کند. »
خلیفه با خشم تمام از منبر پائین آمده و به همراه عده ای، نزد علی (علیه السلام) رفت و گفت: ای اباالحسن! امروز از فرزندت حسین چه چیزها که ندیدم! او در مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله با صدای بلند با ما سخن می گوید و اوباش و اهل مدینه را بر علیه من می شوراند. 1
عبادت و عرفان
عبادت پروردگار دارای آثار ویژه تربیتی و مایه تکامل روحی و معنوی انسان است . عبادت و عرفان، روح و روان بندگان را با قدرت بی منتهای الهی و با کمال مطلق پیوند می دهد. انسان را از مرکب غرور و خودخواهی به زیر کشیده و در سلک خوبان عالم و دلدادگان حضرت حق قرار می دهد.
خداوند متعال در آیه دیگری در مورد پارسایان و بندگان ستوده خویش می فرماید: «كَانُوا قَلِیلًا مِّنَ اللَّیْلِ مَا یَهْجَعُونَ وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ »؛ (الذاریات/17 و 18) «آنها مقدار اندکی در شب می خوابند و در سحرگاهان استغفار می کنند .»
امام حسین (علیه السلام) در عبادت و عرفان و کسب مقامات معنوی به درجه ای از معرفت رسید که مدال نفس مطمئنه به نامش ثبت گردید.2
دعای عرفه امام حسین (علیه السلام) نمونه ای دیگر از عرفان آن سیمای ملکوتی است؛ آنجا که به درگاه خداوند عرض می کند:
ماذا وجد من فقدک؟ وما الذی فقد من وجدک؟ لقد خاب من رضی دونک بدلا ولقد خسر من بغی عنک متحولا؛3 [پروردگارا! چه یافت آنکه تو را گم کرد؟ و آنکه تو را یافت دیگر چه گم کرده است؟ مطمئنا آن کسی که به دیگری به جای تو راضی شد زیانکار است و آنکه از تو روی گرداند در خسران خواهد بود!»
مهلت برای عبادت
عصر روز تاسوعا عمرسعد فرمان حمله داد. حضرت ابوالفضل (علیه السلام) از سوی امام حسین (علیه السلام) مامور گردید تا شب عاشورا را از جفاکاران ستم پیشه مهلت بگیرد و جنگ به روز بعد موکول شود . حضرت اباعبدالله (علیه السلام) انگیزه خویش را از تاخیر انداختن جنگ، به برادرش عباس (علیه السلام) چنین بیان داشت: «یا عباس! ارکب بنفسی انت یا اخی ... ارجع الیهم فان استطعت ان تؤخرهم الی غدوة وتدفعهم عنا العشیة، لعلنا نصلی لربنا اللیلة وندعوه ونستغفره، فهو یعلم انی کنت احب الصلوة له وتلاوة کتابه وکثرة الدعاء والاستغفار؛4 برادرم عباس! جانم به فدایت، سوار شو ... به سوی آنان برو و اگر توانستی جنگ را تا صبح فردا به تاخیر انداز و امشب آنان را از ما دور کن، شاید ما بتوانیم امشب در پیشگاه پروردگارمان به نماز و دعا و استغفار بپردازیم، او خوب می داند که من پیوسته نماز برای او و تلاوت قرآنش و بسیار دعا کردن و طلب آمرزش خواستن از درگاهش را دوست داشته ام.»
امام حسین (علیه السلام) آنچنان عشق به نماز و ذکر و دعا دارد که می خواهد شبی را از دشمن مهلت گرفته و به راز و نیاز و نیایش بپردازد و این در حالی است که با صلابت تمام در مقابل خواسته های نامشروع دشمن ایستاده و مقاومت می کند .
دفاع از حریم خانواده
معاویه پس از شهادت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) و تحمیل قرارداد صلح بر امام حسن (علیه السلام)، به دنبال راهی بود که با خاندان نبوت پیوندی برقرار کند . به این جهت مروان را مامور ساخت تا از ام کلثوم دختر عبدالله بن جعفر برای یزید خواستگاری کند . او نیز در مجلسی که اعیان مدینه و سران بنی امیه حضور داشتند، ضمن تمجید از فرزند ناپاک معاویه، طی سخنانی آرزو کرد که این ازدواج سربگیرد .
عبدالله بن جعفر همسر حضرت زینب علیها السلام تصمیم گیری نهایی را به دائی دختر؛ یعنی، حضرت ابا عبدالله (علیه السلام) موکول نمود. امام حسین(علیه السلام) در همان جلسه به پاخاسته و خطاب به مروان و حضار چنین فرمود: حمد و سپاس خداوندی را که ما اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله را برای پاسداری از دین خود و رهبری مردم برگزید، و قرآن و وحی خود را بر ما نازل کرد . ای مروان! تو سخن گفتی و ما گوش کردیم! اینکه گفتی پدر دختر هر چه پیشنهاد کند آن را مهریه ام کلثوم قرار خواهید داد، به جانم سوگند! ما اهل بیت در مقدار مهریه از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله عدول نمی کنیم . آن حضرت مهریه دختران و همسرانشان را بیست اوقیه معادل 480 درهم تعیین می کردند. و اما اینکه گفتی قرض پدرش را نیز ادا خواهید کرد، چه زمانی زنان ما بدهی های ما را پرداخته اند که این دومی باشد؟! اما اینکه گفتی این وصلت ارتباط بین دو قبیله بنی هاشم و بنی امیه را تقویت کرده و موجب صلح و سازش و آرامش خواهد بود، به صراحت می گویم که دشمنی ما اهل بیت با سران بنی امیه در راه خدا و به خاطر دین خداست و هرگز برای رسیدن به دنیا با شما مصالحه نخواهیم کرد. روابط نسبی این دشمنی را از میان برنداشت، چگونه پیوند سببی موجب صلح و دوستی خواهد بود .»
سپس امام حسین (علیه السلام) تک تک سخنان مروان را با قاطعیت و استدلال کامل و منطقی پاسخ گفت و در پایان در مورد ازدواج دختر حضرت زینب علیها السلام فرمود: «ای مردم حاضر در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله! گواه باشید که من دختر خواهرم ام کلثوم، فرزند عبدالله بن جعفر را به عقد پسرعموی او قاسم بن محمدبن جعفر در آوردم و مهریه او را چهارصد و هشتاد درهم قرار دادم و زمین حاصلخیز خود در مدینه را به عنوان کمک هزینه زندگی به او بخشیدم.» 5
در زمینه پاسداری امام حسین (علیه السلام) از ناموس مسلمانان، واقعه نجات همسر عبدالله بن سلام توسط حضرت اباعبدالله (علیه السلام) نیز قابل توجه است .
فجری در ظلمت
امام صادق (علیه السلام) فرمود: «سوره فجر را در نمازهای واجب و مستجب خود بخوانید؛ زیرا این سوره حسین بن علی (علیه السلام) است و هر کس آن را بخواند، در روز قیامت با حسین بن علی (علیه السلام) در درجه او از بهشت خواهد بود.» 6
نکته قابل توجه در این روایت این است که از میان سوره های قرآن سوره فجر به آن حضرت مخصوص گشته است . فجر به معنای سپیده و روشنائی است و امام حسین (علیه السلام) در روزگار ظلمت و تاریکی زمامداران خودسر و مستبد بنی امیه که می رفت آثار و نشانه های روشن الهی به بوته فراموشی سپرده شود و ارزشهای الهی که با زحمات طاقت فرسای رسول گرامی اسلام در جامعه نوپای نبوی تدریجا فراموش می شد، با فداکاری و نثار هستی خویش همچون سپیده دم درخشیده و با ارائه تصویر روشنی از مبانی و احکام اسلام، شاهراه انسانیت را تا قیامت روشن نمود .
خداوند متعال برای ارج گذاری از این همه جان نثاری امام حسین (علیه السلام) در راه پاسداری از ارزشهای الهی - که طبق عهد خود هستی اش را فدای آن نمود - هدیه ای آسمانی به آن حضرت عنایت کرد. در حدیث موسوم به حدیث لوح در مورد مقام بلند آن حضرت می فرماید: «جعلت حسینا خازن وحیی واکرمته بالشهادة وختمت له بالسعادة فهو افضل من استشهد وارفع الشهداء درجة . جعلت کلمتی التامة معه والحجة البالغة عنده، بعترته اثیب واعاقب؛ 7 من حسین را گنجینه دار وحی خود قرار دادم و او را با شهادت گرامی داشتم و [زندگی اش را] با سعادت به پایان بردم . پس او برترین کسی است که به شهادت رسید و در درجه، بالاترین شهیدان است . کلمه تام خود را با او قرار دادم و حجت بالغه من در نزد اوست . میزان پاداش و کیفر در نزد من، خاندان حسین است .»
آن حضرت در تمامی آن دوران حساس و بحرانی به اقتضای اوضاع روز و شرایط زمان، بهترین و شایسته ترین شیوه را در حفظ مبانی اسلام و مبارزه با باطل و سردمداران نفاق در پیش گرفت و ثمره این تلاشهای خستگی ناپذیر و سراسر افتخار، شهادت عاشقانه ای بود که رضایت حق را در پی داشت. به همین جهت مصداق کامل آیه «یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی » ؛ (فجر/28 - 30) «ای نفس مطمئن! به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که تو از او راضی هستی و او هم از تو . پس در ردیف بندگان من به بهشت داخل شو!» گردید. 8
تنظیم گروه دین و اندیشه تبیان
1) الاحتجاج، ج 2، ص 14، باتلخیص .
2) تفسیر قمی، ج 2، ص 422 .
3) اقبال الاعمال، ج 2، ص 74 .
4) مقتل ابومخنف، ص 106؛ تاریخ طبری، ج 4، ص 315 .
5) العوالم، الامام الحسین (علیه السلام)، ص 87؛ المناقب، ج 4، ص 38 و 39 .
6) تفسیر مجمع البیان، ج 10، ص 341 .
7) کمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 308 تا 311 .
8) تفسیر قمی، ج 2، ص 422 .
نوشته شده توسط محمد وحیدنیا در چهارشنبه 23 تیر1389 ساعت 0:57 موضوع | لینک ثابت
امام علی علیه السلاماز نگاه اندیشمندان
علی ابن ابی طالب (ع) ، همیشه در ذهن هر آزاد اندیشی، تداعی كننده مفاهیم والایی همانند: عدل، داد، انصاف، زهد، تقوی، شجاعت، مبارزه با ظلم ، حمایت از مظلوم و... بوده است و ذكر" یا علی" نیز در طول تاریخ ، همواره تسلی بخش قلب مبارزان اسلامی، به خصوص مبارزان فاطمی نسب و علوی تبار بوده و خواهد بود.
حضرت علی (ع) یگانه مردی است كه كعبه را به ولادتش مفتخر نموده و این تمثیل زیبا، بیانگر آن است كه : برای شناخت كعبه ، باید باطن و قلب قبله را شناخت، از كودكی در دامان پر مهر خاتم النبیین (ص) پرورش یافته و اول كسی است كه به اسلام ایمان آورد . او به اندازه ای شیفته رسول الله بود كه فقط در جنگ احد بیش از شصت زخم برداشت و جبرئیل(ع) از جانب خدایش چنین فرمود:
(هیچ جوانمردی همچون علی و هیچ شمشیری همچون ذوالفقار نیست) و به واسطه رشادت های او بود كه هنگام رودررو شدن علی و عمرو بن عبدود عامری، پیامبر فرمود( ضربت علی در روز خندق از عبادت جن و انس برتر است) و اگر علی در جنگ خیبر و فتح مكه و غزوه حنین ، دوشادوش پیامبر نمی بود، شاید سرنوشت اسلام را به شكل دیگری رقم می زد.
اگر به خاطر لیاقت های سرشارش برای هدایت امت نبود، قطعا آیه اكمال و اتمام دین نیز در قرآن یافت نمی گشت، چرا كه غیر از علی (ع) كسی را یارای تحمل بار امامت امت نیست.(1)
آیا تاریخ بشریت حاكمی را سراغ دارد كه خوردن نان خشك و سیر شدن از آن را بر خود حرام بداند، زیرا می داند در اطراف مكه كسانی یافت می شوند كه قرص نانی در اختیارشان نیست و با سیری بیگانه اند. جامه های او گاه با قطعه پوستی وصله خورده بود و گاه با لیف خرما ، و كفشهایش از لیف خرما بود. بسیار اتفاق می افتاد كه چون هنگام نماز جمعه فرا می رسید پیراهن خود را كه شسته بود هنوز خشك نشده می پوشید ، چون پیراهن دیگری نداشت و در حالی كه خطبه می خواند آن را می فشرد و خشك می كرد.(2)
آری! امام علی (ع) چنین می زیست در حالی كه هر چه داشت صدقه می داد و انفاق می كرد. روزها روزه می گرفت و شبها به گرسنگی می گذراند و قوت و غذای خود را به دیگران می داد ، تا جایی كه سوره هل اتی (دهر) در باب ایثار آن حضرت نازل شده است. از آن جا كه زهد در دنیا چیزی جز چیره شدن بر سر سخت ترین دشمنان انسان یعنی شیطان و هواهای نفسانی یا غرایزی كه در جهت تحقق لذت های دنیایی و كام گرفتن از بهره های زندگی به ویژه آنها كه در دسترس اند، نیست. لذا باید گفت كه نگرش امام علی(ع) نیز، نسبت به دنیا در هیچ زمانی از حدود زهد تجاوز نكرد. چنانچه می فرمود:
" به راستی كه من دنیا را سه طلاقه نمودم، طلاق بائنی كه برای من در آن بازگشتی نیست و من ریسمان آن را بر دوشش انداختم."(3) و باز می فرمود:" به راستی كه این دنیای شما هر آینه در چشم من از استخوان بی گوشت خوك كه در دست مبتلا به مرض جذام باشد خوارتر، و از برگی كه در دهان ملخی است، كوچكتر است، علی چه علاقه ای دارد به نعمتی كه فنا پذیر بوده ، لذتی كه دوام ندارد؟"(4)
بدین ترتیب ، باید گفت كه تاریخ، كسی را چون علی بن ابیطالب(ع) سراغ ندارد كه این گونه از منابع ثروت و قدر و موقعیت های مادی برخوردار باشد و در توان داشته باشد ولی همواره آنها را از خود دریغ دارد.
شخصیت ها در مورد علی (ع) سخن می گویند:
" پیشوا علی بن ابیطالب(ع) ، بزرگ بزرگان، یگانه نسخه ای است كه نه شرق و نه غرب ، نه در گذشته و نه در امروز صورتی مطابق این نسخه ندیده است..."(5)
" چه می شد بر تو ای دنیا، اگر نیروهای خود را جمع می كردی و در هر زمانی یك علی می آوردی با عقلش و قلبش و با زبان و ذوالفقارش."(6)
" هر گاه كسی بخواهد بیماری روح وروان خود را درمان كند، باید به گفتار امام علی(ع) در نهج البلاغه روی آورد و راه و روش زندگی را در پرتو این كتاب ارزشمند بیاموزد."(7)
" هیچ مورخ و نویسنده ای هر اندازه هم كه از نبوغ و رادمردی ممتاز برخوردار بوده باشد، نمی تواند قیافه كاملی از انسان بزرگی مانند علی(ع) در مجموعه ای كه حتی دارای هزار صفحه باشد، ترسیم نماید و دورانی پر از رویدادهای بزرگ مانند دوران او را توضیح بدهد. تفكرات و اندیشه های آن مرد عرب و گفتار و كرداری را كه میان خود و پروردگارش انجام داده است، نه گوشی شنیده و نه چشمی دیده است. تفكرات ، ایده ها و گفتار و كردار او خیلی بیش از آن بوده است كه با دست و زبان و قلم وی بروز كرده و در تاریخ ثبت شده است."(10)
" پس از محمد (ص) كسی را ندیده ام كه شایسته باشد پس از او قرار گیرد، یا بتواند در ردیفش بیاید، جز پدر فرزندان پاك و برگزیده پیغمبر( علی بن ابی طالب) و من در این سخن به طرفداری تشیع وارد نشده ام، بلكه این رایی است كه حقایق تاریخ به آن گویاست. او، برترین مردی است كه مادر روزگار تا پایان عمر خود چون او نزاید، و اوست كه هرگاه هدایت طلبان به جستجوی اخبار و گفتارش برآیند، از هر خبری برای آنان شعاعی می درخشد، آری او مجسمه ای از كمال است كه در قالب بشریت ریخته شده است."(12)
" علی مولود حوادث نبود، بلكه حوادث را او به وجود آورده بود، اعمال او مخلوق فكر وعاطفه و مخیله خود اوست، پهلوانی بود كه درعین دلیری ، دلسوز و رقیق القلب، و شهسواری بود كه در هنگام رزم آرایی، زاهد از دنیا گذشته بود. به مال و منصب دنیا اعتنایی نداشت و در حقیقت ، جان خود را فدا نمود. روحی بسیار عمیق داشت كه ریشه آن ناپیدا بود و در هر جا خوف الهی آن را فرا گرفته بود. "(14)
در حقیقت باید گفت، سخن گفتن درباره علی (ع) ، ابرمرد جهان اسلام و انسانیت ، كاری است بس دشوار و سنگین كه هر كس را توان قلم رسایی و سخن گفتن درباره آن نیست. علی(ع) وجودی است چند بعدی و جامع اضداد؛ شجاع است و پرصلابت ، سخنوری است بلیغ و فصیح. در محراب عبادت ، عابدی است، گریان و لرزان و زاهدی است خدا ترس. حاكمی است مدیر، سیاستمداری است مدبر و بخشنده ، ایثارگری است توانا، رهبری است قاطع ، پیوسته با حق است و حق با او، در اجرای حق پر صلابت و سخت گیر، خصم ظالمان است و یاور مظلومان. او امیرمؤمنان است و سرور عارفان و در عین حال پناهگاه یتیمان و بی سرپرستان و ستم دیدگان، دلی دارد جوشان از عواطف انسانی و ترحم به زیردستان، در عین قدرت و سخاوت ، ژنده پوشی است كارگر و كشاورز، حكیمی است بصیر و داوری است دادگر و بی گذشت . به راستی كه شناخت گوشه ای از این دریای ناپیدا و اسوه فضیلت و تقوا و دانش ، برای كسی امكان ندارد، مگر خدایی كه خالق اوست و پیغمبری كه مربی و معلم اوست و اولاد طاهرینش (ع) كه پرورش یافتگان مكتب اویند.(15)
امام علی(ع) ، بنده راستین حق بود كه حجاب های نور را در نوردیده و به محبوب خویش پیوسته بود . علی(ع) همان شخصی است كه پا بر شانه پیامبر گذاشت و بت های جاهلیت را شكست، او همان شیرمردی است كه در لیلة المبیت در بستر پیامبر خوابید و نقشه شوم كفار را نقش برآب كرد، او كه گنجینه اسرار خدایی است، خود را با فرودست ترین انسان ها یكسان می بیند، با آن ها هم سفره می شود و در كنار تنورشان می نشیند، آتش را به جان می خرد تا برای كودكان یتیم كه گمان می كنند علی از یادشان غافل مانده است، نانی تهیه كند، شب هنگام تنها و بی یاور، انبان آذوقه و آرد را بر شانه می گذارد و به صورت ناشناس خانه به خانه درها را به صدا در می آورد تا فقیران با شكم گرسنه سر بر بالین نگذارند.
علی (ع) اگر رنگ خدا نمی داشت و مردی الهی نبود، فراموش شده بود. علی (ع) نه تنها با كشته شدنش نمرد، بلكه زنده و زنده تر شد.
2- المعیار و الموازنه ، ص 198.
3- زندگی شخصی امام علی(ع) ، جمعی از نویسندگان ، ص 86.
4- همان.
5- صوت العداله الانسانیه، ص 19-7.
6- همان، ص 12-11.
7- امام علی (ع) از نگاه دیگران، جمعی از نویسندگان، ص 101.
8- والعادیات، فضایل حضرت علی(ع) ، ص 17.
9- امامت علی در آینه عقل و قرآن، محمد جواد مغنیه، ص 125.
10- ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج1، محمد تقی جعفری، صص 174-175.
11- علی كیست، فضل الله كمپانی، ص244.
12- مجله شاهد، شماره 307، ص 25.
13- همان، همان ص.
14- همان، همان ص.
15-علی(ع) اسوه تقوا و عدالت، احمد احمدی بیرجندی.
برگرفته از سایت تبیان
نوشته شده توسط محمد وحیدنیا در جمعه 4 تیر1389 ساعت 22:55 موضوع | لینک ثابت
ویژه شهادت صدیقه کبری حضرت فاطمه زهرا(س)
اينک لحظه وداع با علي (ع) ! چه دشوار است.اکنون علي بايد در دنيا بماند. سي سال ديگر! فرستاد ” ام رافع ” بيايد ، وي خدمتکار پيغمبر(ص) بود. از او خواست که - اي کنيز خدا، بر من آب بريز تا خود را شست وشو دهم. با دقت و آرامش شگفتي، غسل کرد و سپس جامه هاي نويي را که پس از مرگ پدر کنار افکنده بود و سياه پوشيده بود، پوشيد، گويي از عزاي پدر بيرون آمده است و اکنون به ديدار او ميرود.
به ام رافع گفت:
ـ بستر مرا در وسط اتاق بگستران.
آرام و سبکبار بر بستر خفت، رو به قبله کرد، در انتظار ماند.
لحظه اي گذشت و لحظاتي …
ناگهان از خانه شيون برخاست.
پلکهايش را فروبست و چشمهايش را به روي محبوبش ـ که در انتظار او بود ـ گشود.
شمعي از آتش و رنج ، در خانه علي خاموش شد و علي تنها ماند . با کودکانش.
از علي خواسته بود تا او را شب دفن کند ، گورش را کسي نشناسد و … و علي چنين کرد.
اما کسي نمي داند که چگونه؟ و هنوز نمي داند کجا؟
در خانهاش؟ يا در بقيع ؟ معلوم نيست.
و کجاي بقيع ؟ معلوم نيست.
آنچه معلوم است، رنج علي است، امشب، بر گور فاطمه .
مدينه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته اند. سکوت مرموز شب گوش به گفتوگوي آرام علي دارد.
و علي که سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه ، بي پيغمبر، بي فاطمه. همچون کوهي از درد، بر سر خاک فاطمه نشسته است.
ساعت
ها است.شب ـ خاموش و غمگين ـ زمزمه درد او را گوش مي دهد، بقيع آرام و
خوشبخت و مدينه بيوفا و بدبخت، سکوت کرده اند، قبرهاي بيدار و خانه
هاي خفته ميشنوند.
نسيم نيمه شب کلماتي را که به سختي از جان علي برميآيد، از سر گور فاطمه به خانه خاموش پيغمبر ميبرد.
ـ بر تو، از من و از دخترت ـ که در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پيوست، سلام اي رسول خدا.
ـ
از سرگذشت عزيز تو ـ اي رسول خدا ـ شکيبايي من کاست و چالاکي من به ضعف
گراييد . اما، در پي سهمگيني فراق تو و سختي مصيبت تو، مرا اکنون جاي شکيب
هست.
من تو را در شکافته گورت خواباندم و در ميانه حلقوم و سينه من جان دادي، “انا لله و انا اليه راجعون”.
وديعه
را بازگرداندند و گروگان را بگرفتند، اما اندوه من ابدي است و اما شبم
بيخواب، تا آنگاه که خدا خانهاي را که تو در آن نشيمن داري، برايم
برگزيند.
هماکنون دخترت تو را خبر خواهد کرد که قوم تو بر ستمکاري در
حق او همداستان شدند. به اصرار از او همه چيز را بپرس و سرگذشت را از او
خبر گير.
اينها همه شد، با اين که از عهد تو ديري نگذشته است و ياد تو از خاطر نرفته است.
بر هر دوي شما سلام. سلام وداع کنندهاي که نه خشمگين است، نه ملول.
لحظهاي
سکوت نمود، خستگي يک عمر رنج را ناگهان در جانش احساس کرد. گويي با هر يک
از اين کلمات، که از عمق جانش کنده ميشد ـ قطعهاي از هستياش را از دست
داده است.
درمانده و بيچاره بر جا مانده؛ نميدانست چه کند؛ بماند؟
بازگردد؟ چگونه فاطمه را، اينجا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه
برگردد؟ شهر، گويي ديوي است که در ظلمت زشت شب کمين کرده است. با هزاران
توطئه و خيانت و بيشرمي انتظار او را ميکشد.
و چگونه بماند؟ کودکان؟ مردم؟ حقيقت؟ مسئوليتهايي که تنها چشم به راه اويند و رسالت سنگيني که بر آن پيمان بسته است؟
درد چندان سهمگين است که روح تواناي او را بيچاره کرده است. نميتواند تصميم بگيرد، ترديد جانش را آزار ميدهد، برود؟ بماند؟
احساس ميکند که از هر دو کار عاجز است، نميداند که چه خواهد کرد؟
به
فاطمه توضيح ميدهد: “اگر از پيش تو بروم، نه از آن رو است که از ماندن
نزد تو ملول گشتهام، و اگر همين جا ماندم، نه از آن رو است که به وعدهاي
که خدا به مردم صبور داده است بدگمان شدهام”.
آنگاه برخاست،
ايستاد، به خانه پيغمبر رو کرد، با حالتي که در احساس نميگنجيد، گويي
ميخواست به او بگويد که اين “وديعهي عزيز”ي را که به من سپردهاي، اکنون
به سوي تو بازميگردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا
برايت همه چيز را بگويد، تا آنچه را پس از تو ديد يکايک برايت برشمارد.
فاطمه
اينچنين زيست و اينچنين مرد و پس از مرگش زندگي ديگري را در تاريخ آغاز
کرد. در چهره همه ستمديدگان ـ که بعدها در تاريخ اسلام بسيار شدند ـ
هالهاي از فاطمه پيدا بود. غصب شدگان، پايمال شدگان و همه قربانيان زور
و فريب نام فاطمه را شعار خويش داشتند. ياد فاطمه، با عشقها و عاطفهها و
ايمانهاي شگفت زنان و مرداني که در طول تاريخ اسلام براي آزادي و عدالت
ميجنگيدند، در توالي قرون، پرورش مييافت و در زير تازيانههاي بيرحم و
خونين خلافتهاي جور و حکومتهاي بيداد و غصب، رشد مييافت و همه دلهاي
مجروح را لبريز ميساخت.
اين است که همه جا در تاريخ ملتهاي مسلمان و
تودههاي محروم در امت اسلامي، فاطمه منبع الهام آزادي و حقخواهي و
عدالتطلبي و مبارزه با ستم و قساوت و تبعيض بوده است.
از شخصيت فاطمه
سخن گفتن بسيار دشوار است. فاطمه، يک ” زن ” بود، آن چنان که اسلام
ميخواهد که زن باشد. تصوير سيماي او را پيامبر خود رسم کرده بود و او را
در کورههاي سختي و فقر و مبارزه و آموزشهاي عميق و شگفت انساني خويش
پرورده و ناب ساخته بود.
وي در همه ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود.
مظهر يک دختر، در برابر پدرش.
مظهر يک همسر در برابر شويش.
مظهر يک مادر در برابر فرزندانش.
مظهر يک ” زن مبارز و مسئول ” در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش.
وي
خود يک “ امام ” است، يعني يک نمونه مثالي، يک تيپ ايدهآل براي زن، يک “
اسوه ” ، يک شاهد براي هر زني که ميخواهد ” شدن خويش ” را خود انتخاب کند.
او
با طفوليت شگفتش، با مبارزه مدامش در دو جبهه خارجي و داخلي، در خانه
پدرش، خانهي همسرش، در جامعهاش، در انديشه و رفتار و زندگيش، “چگونه
بودن” را به زن پاسخ ميداد.
نميدانم چه بگويم؟ بسيار گفتم و بسيار ناگفته ماند.
در
ميان همه جلوههاي خيره کننده روح بزرگ فاطمه، آنچه بيشتر از همه براي من
شگفتانگيز است اين است که فاطمه همسفر و همگام و هم پرواز روح عظيم علي
است.
او در کنار علي تنها يک همسر نبود، که علي پس از او همسراني
ديگر نيز داشت. علي در او به ديده يک دوست، يک آشناي دردها و آرمانهاي
بزرگش مي نگريست و انيس خلوت بيکرانه و اسرارآميزش و همدم تنهاييهايش.
اين است که علي هم او را به گونه ديگري مينگرد و هم فرزندان او را.
پس
از فاطمه، علي همسراني ميگيرد و از آنان فرزنداني مييابد. اما از همان
آغاز، فرزندان خويش را که از فاطمه بودند با فرزندان ديگرش جدا ميکند.
اينان را “بنيعلي” ميخواند و آنان را “بنيفاطمه”.
شگفتا، در
برابر پدر، آن هم علي، نسبت فرزند به مادر و پيغمبر نيز ديديم که او را به
گونهي ديگر ميبيند. از همهي دخترانش تنها به او سخت ميگيرد، از همه
تنها به او تکيه ميکند. او را ـ در خردسالي ـ مخاطب دعوت بزرگ خويش
ميگيرد.
نميدانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟
خواستم از ”
بوسوئه ” تقليد کنم، خطيب نامور فرانسه که روزي در مجلسي با حضور لويي، از
” مريم ” سخن ميگفت . گفت : هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم
درباره مريم داد سخن دادهاند.
هزار و هفتصد سال است که همه فيلسوفان و متفکران ملتها در شرق و غرب، ارزشهاي مريم را بيان کردهاند.
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستايش مريم همه ذوق و قدرت خلاقه شان را به کار گرفته اند.
هزار
و هفتصد سال است که همه هنرمندان، چهرهنگاران، پيکرسازان بشر، در نشان
دادن سيما و حالات مريم هنرمندي هاي اعجازگر کرده اند.
اما
مجموعه گفتهها و انديشه ها و کوششها و هنرمنديهاي همه در طول اين
قرنهاي بسيار، به اندازه اين کلمه نتوانسته اند عظمتهاي مريم را
بازگويند که: “مريم (س)، مادر عيسي (ع) است “.
و من خواستم با چنين شيوه اي از فاطمه بگويم. باز درماندم
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجهي بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم که فاطمه دختر محمد است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم که فاطمه همسر علي است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم که فاطمه مادر حسين است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم، که فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم که فاطمه نيست.
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است
برگرفته از كتاب فاطمه فاطمه است
نوشته شده توسط محمد وحیدنیا در دوشنبه 27 اردیبهشت1389 ساعت 1:42 موضوع | لینک ثابت
شهادت جانسوز و مظلومانه حضرت فاطمه زهرا بر تمام شیعیان جهان تسلیت باد
جرعهاي از درياي فضايل حضرت صديقه کبري
زهراي اطهر(عليهاالسلام) انساني چند بعدي بود، و در تمام جنبههاي انساني در اوج کمال . هنگام عبادت آنچنان در معشوق غرق ميشد که با گذشت ساعتها، گذر زمان را حس نميکرد. چرا که «زمان» از مختصات ماده و ماديات است؛ و او در عالم ديگري سير ميکرد. اما در وقت حمايت از رهبري و ولايت، تو گويي جز سياست کار ديگري نداشت، و تا پاي جان ميايستاد و جوانمردانه افشاگري ميکرد.
عشق به عبادت
حسن بصري ميگويد: «در اين امت، عابدتر از فاطمه(عليهاالسلام) نيامده است، آنقدر نماز و عبادت را ادامه ميداد که پاهايش ورم ميکرد.» (1)
درخشش چنين عبادتي آسمانيان را مبهوت ميکرد. امام صادق(عليهالسلام) بعدها در مورد مادر چنين فرمود: «وقتي در محراب عبادت به نماز ميايستاد براي آسمانيان ميدرخشيد همانگونه که نور ستارهها براي زمينيان.» (و به همين علت وي «زهرا» لقب گرفت) (2)
در روايتي ديگر ميخوانيم: خداوند به فرشتگان مباهات کرده، ميفرمايد: «بنگريد، فاطمهام چگونه در پيشگاه من ايستاده؛ ارکان بدنش از خوف به لرزه درآمده و با تمام وجود دلدادهام گشته است؛ گواه باشيد که من رهروانش را از آتش دوزخ ايمن ساختم.» (3)
انس با قرآن
حضرت فاطمه(عليهاالسلام) و اصولاً عترت پاک پيامبر(صلياللهعليهوآله) بر اساس حديث متواتر «ثقلين»، پيوندي عميق، استوار و جاودانه با قرآن دارند، سرشت زهرا، در دوران کودکي و حتي پيش از آن، با تعاليم وحي عجين گشته بود. وي در واپسين روزهاي عمر در سخنان کوبنده خويش در مسجد پيامبر(صلياللهعليهوآله) از پشت پرده و به صورتي شفاف ضمن حمايت از ولايت و بيداري اذهان مخاطبين به پيش از صد آيه اشاره نمود.
روح بلند و متعالي
روح بزرگ و با عظمت زهراي اطهر(عليهاالسلام)، پس از ارتحال جانسوز پدر، سبب شد تا جبرئيل فرود آيد و مسائل و حوادث آينده را به اطلاع وي برساند، «اميرمومنان(عليهالسلام)» نيز آنها را ثبت کرد و بدين سان «صحيفه فاطمه(عليهاالسلام)» شکل گرفت که از امامي به امام بعدي به ارث ميرسيد و هم اينک در دست پاک و با کفايت يوسف زهرا، امام زمان - عجلالله تعالي فرجهالشريف - است. امام خميني ميفرمايد: «سابقه نداشته است که جبرئيل جز با طبقه اول از انبياي عظام اين چنين آمد و شدهاي مکرر با کسي داشته باشد.» (صحيفه نور/ 279:19) و اين چنين است که پيروان راستين زهرا(عليهاالسلام) زناني هستند که از تنگناي مسائل جزئي و مادي خويشتن را رها ميسازند و با پرواز در آسمان معرفت هويتي ديگر مييابند.
عفاف و حجاب
زن، مظهر جمال است و زکات جمال عفاف است؛ بر اساس دستور خداوند (مانند: سوره نور/60و61) رعايت حجاب بر زنان واجب است. آيا اين بدان معناست که زن در حصار باشد و زنداني؟
خير، حضرت فاطمه که حتي از انساني نابينا خود را ميپوشانيد بيشترين تأثير را در محيط سياسي عصر خويش نيز بر جاي ميگذاشت. شعار «آزادي زن» که مدتهاست در جوامع غربي و حتي اسلامي رواج يافته بيشتر بدين منظور است که زن از مصونيتي که شرع برايش فراهم آورده، خارج شود، تا استعمار به اغراض پليدش دست يابد. آري! عفاف و حجاب پرچم استقلال و دژ مصونيت زنان متعبد و انديشمند روزگار ماست و استعمار نيز از همين ميترسد. امام خميني ميفرمود: اسلام با آزادي زن نه تنها موافق است. بلکه خود پايهگذار آزادي زن در تمام ابعاد وجودي زن است.(4)
در جاي ديگر ميفرمايد: زنان آزاد هستند در بسياري از امور شرکت کنند. آزادي به معناي واقعي، نه آنطور که شاه ميخواست.(5)
حمايت از رهبري
هدف اصلي دشمن در هر برههاي از تاريخ نابود کردن رهبري اسلام بوده است، زيرا به خوبي فهميده بود که اين ستون موجب استواري و صلابت اسلام است.
گمراهان که توان از ميان برداشتن پيامبر خدا (صلياللهعليهوآله) را در خويش نميديدند تصميم گرفتند پس از ارتحال آن حضرت، جانشينان واقعي او را از صحنه سياست و حکومت کنار بزنند.
حضرت زهرا عليهاالسلام که از هشياري خاص سياسي برخوردار بود و به نقشه دشمن واقف بود، با روشهاي گوناگون از رهبري واقعي اسلام يعني حضرت اميرالمومنين علي(عليهالسلام) حمايت کرد و جان خويش را در اين راه فدا کرد.
وي در مسجد پيامبر(صلياللهعليهوآله) در حضور خليفه وقت و مهاجر و انصار از پسِ پرده، حقايق را بيپرده، باز گفت و از مومنان درخواست ياري نمود اما جوابي دريافت نکرد.
او در بستر بيماري نيز از بيدارگري بر کنار نماند، در برابر زنان مهاجر و انصار که به عيادتش آمده بودند از کساني که علي(عليهالسلام) را رها کرده بودند ناليد و رنجنامه خويش را برايشان برخواند. او حتي با وصيتنامه سياسي - الهي خويش علي را حمايت کرد و خط نفاق و منافقان را رسوا ساخت.
زهرا در راه حمايت از مولايش بارها کتک خورد و بالاخره در همين راه شربت شهادت نوشيد.
روزي «ابن لبيد» حضرت زهرا عليهاالسلام را ديد که بر مزار شهداي احد به سوگ نشسته و اشک ميريزد پرسيد: آيا رسول خدا، پيش از وفات، درباره امام علي(عليهالسلام) مطلبي گفته است؟
حضرت فرمود: شگفتا، آيا حادثه عظيم غدير خم را از ياد بردهايد؟
ابن لبيد گفت: مرا با خبر سازيد.
حضرت فرمود: خدا را گواه ميگيرم، از رسول خدا شنيدم که ميفرمود: علي بهترين کسي است که او را جانشين خود قرار ميدهم، علي امام و خليفه بعد از من است و دو فرزندم حسن و حسين و نه نفر از فرزندان حسين، پيشواياني پاک و اماماني نيک شمرده ميشوند. اگر از آنان فرمان بريد شما را هدايت ميکنند و اگر مخالفت کنيد تا روز قيامت جدايي و اختلاف بر شما چيره ميشود.
آري، کتابهاي اهل سنت آکنده از رواياتي در باره حضرت زهرا است، رواياتي که دخت رسول خدا در آنها از ولايت علي و فضايل او پرده برداشته و حقايق را بر همگان روشن ساخته است . (6)
زهد و ساده زيستي
آنگاه که روح، رو به سوي کمالات داشته باشد و قرب الهي را هدف خويش بداند، ماديات را جز وسيله تلقي نميکند. زاهد، سراي تاريک طبيعت را حقيرتر از آن ميداند که بدان دل بندد. وقتي پيامبر به ياري وحي از وضعيت دوزخ آگاهي يافت، در اندوه فراوان فرو رفت. سلمان نزد فاطمه عليهاالسلام شتافت تا از او بخواهد به ديدن پيامبر رفته وي را از اندوه بيرون آورد. ميگويد هنگامي که به منزل حضرت زهرا رسيدم؛ فاطمه را با لباسي پشمين که دوازده جاي آن با ليف خرما وصله شده بود! ديدم، چون وضع پيامبر را براي فاطمه تشريح کردم فاطمه از جا برخاست، همان عباي وصلهدار را بر خود پيچيد.
با خود گفتم دريغا، دختران کسري و قيصر ابريشم و حرير ميپوشند و دختر محمد عباي پشمين با دوازده وصله از ليف خرما! فاطمه بر پدر وارد شد و پس از سلام گفت: پدر جان، سلمان از لباس من در تعجب فرو رفته، در حالي که به خدايي که تو را به حق برانگيخت سوگند که پنج سال است که من و علي جز پوست گوسفندي که روزها علوفهدان شتر و شبها بستر ما ميباشد و بالشي که پوست آکنده از ليف خرماست، از لوازم و اثاث زندگي، هيچ نداريم.
پدر، مقام و عظمت روحي دخت خويش را برايم بر گفت و فرمود: اي سلمان! دخترم در گروه پيشگامان به سوي خداست. (7)
انتخاب همسر
زهرا (س) در حالي ازدواج با علي را پذيرفت که وي از نظر مالي در تنگدستي به سر ميبرد ولي تقوا و ايمان، حکمت و دانش، شجاعت و ايثار و هزاران فضليت ديگر در او موج ميزد.
زهرا در حالي با علي پيمان زناشويي بست که قبل از او ثروتمنداني همچون عبدالرحمان عوف و عثمان بن عفان به خواستگاريش شتافته بودند. عبدالرحمان گفته بود: من صد شتر گران قيمت و ده هزار دينار طلا مهريه ميدهم، اين سخن رسول خدا را خشمگين ساخت و به او فرمود: ميخواهي با پولهايت مرا فريب دهي؟! (8)
ايثار و گذشت
پس از اقامه نماز جماعت، پيامبر خدا از حال پيرمردي که لباسهاي کهنه به تن داشت جويا شد. او گفت: گرسنهام، غذايم ده؛ برهنهام؛ مرا بپوشان؛ فقيرم، به من کمک مالي کن. پيامبر رحمت به بلال فرمود: او را به منزل فاطمهام راهنمايي کن.
پيرمرد همان خواستهها را از فاطمه طلب کرد، فاطمه که مانند شوهر و پدرش سه روز ميشد که غذا نخورده بود، پوست گوسفندي را که حسن و حسين روي آن ميخوابيدند، به وي داد. پيرمرد گفت: چگونه درد گرسنگي خويش را با آن درمان کنم؟ فاطمه گردنبندش را در آورد و تقديم به وي کرد و فرمود: اميد آن که خداوند بجاي آن چيزي بهتر از آن به تو دهد.
پيرمرد به مسجد آمد و ماجرا را براي پيامير اکرم(صلياللهعليهوآله) بيان کرد. اشک شوق در چشمان رسول خدا حلقه زد. عمار برخاست و با اجازه رسول خدا آن را خريد. پيرمرد گفت؛ در برابر آن نان و گوشتي ميخواهم تا گرسنگيام بر طرف شود، ردايي يماني که مرا بپوشاند و پولي که با آن به خانوادهام برسم. عمار بيشتر از آنچه خواسته بود به وي داد. آن گاه پيامير خدا رو به پيرمرد کرد و فرمود: آيا سير شدي و پوشانيده گشتي؟ گفت: آري، پدر و مادرم به فداي تو، رسول خدا فرمود: اينک براي فاطمه به خاطر احسانش دعا کن.
آنگاه پيامبر خدا رو به اصحاب کرد و براي آنها از فضائل و کمالات فاطمه سخن گفت:
عمار برخاست و گردنبند حضرت زهرا را با مشک خوشبو ساخت و در پارچهاي يماني پيچيد و به غلامش داد و گفت: اي رسول خدا اين غلام و گردنبند هديهاي است از من به شما.
پيامبر (پذيرفت و) به غلام فرمود: نزد فاطمه برو و گردنبند را به او ده، تو نيز از آن او هستي.
(غلام به محضر فاطمه شرفياب شد) حضرت زهرا گردنبند را گرفت و غلام را نيز در راه خدا آزاد کرد.(9)
آري آن گردنبند با برکت گرسنهاي را سير کرد. برهنهاي را پوشانيد، فقيري را بينياز نمود و بندهاي را آزاد ساخت و بالاخره نزد صاحبش برگشت.
داستان ايثار زهرا و علي و دو فرزند معصومشان (حسن و حسين) عليهم السلام که سه شب متوالي افطاري خويش را به مسکين و يتيم و اسير بخشيدند و در شأن آنان سوره «هل آتي» نازل شد. و ماجراي پيراهن شب عروسي که حضرت زهرا آن را به زني مستمند بخشيد و ... همه گوشهاي از ايثارگريهاي آن بانوي با عظمت است.
امام حسن عليهالسلام فرمود: مادرم در يک شب جمعه در محراب عبادتش، عبادت ميکرد. شنيدم که براي مردان و زنان مومن دعا ميکند و آنها را يکي يکي نام ميبرد ولي براي خود هيچ چيز از خدا نميخواهد. گفتم: مادرم چرا براي خودت دعا نميکني؟ فرمود: فرزندم! اول همسايه، سپس اهل خانه «الجار ثم الدار.»(10)
تجليل از شهدا
زهراي داغدار، بر سر مزار شهداي احد به ويژه عموي پدرش، حضرت حمزه ميآمد و گوهر اشک خويش را تقديم ميکرد و با بزرگداشت نام و ياد شهدا به همگان اعلام ميکرد که با عافيتطلبي، سرپييچي از انجام دادن تکاليف و دور نگه داشتن خويش از آتش حادثه نميتوان اسلام را حفظ کرد. بايد چون اين شهيدان به معرکه پا نهاد و با خدا معامله کرد. زهراي صبور و تنها ميخواست با اشک خويش غربت اسلام را فرياد کند و بگويد: اي گروه غفلت زده، بيدار شويد که ارزشهاي شما را تباه و فرهنگ خويش را حاکم ساختند. ميخواست بگويد: نگذاريد اسلام به دست نااهلان و نامحرمان افتد.
"سيدعليرضا جعفري"
پانوشتها:
1- بحارالانوار، ج 43، ص 84
2- علل الشرائع، ج 1، ص 215
3- امالي صدوق، ص 100
4- صحيفه نور، ج 4، ص 192
5- صحيفه نور، ج 4، ص 232
6- الغدير، ج 1، ص 197 و ج 2، ص 318
7- بحارالانوار، ج 43، ص 87
8- العوالم، ج 11، ص 292
9- بحارالانوار، ج 43، ص 56
10- بحارالانوار، ج 43، ص 81
برگرفته از سایت تبیان
نوشته شده توسط محمد وحیدنیا در سه شنبه 7 اردیبهشت1389 ساعت 0:2 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

این وبلاگ جهت اشاعه فرهنگ غنی تشیع ایجاد گردیده تا انشاالله بتوان بدینوسیله زمینه ظهور امام زمان (عج) رافراهم نمود.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات